Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers

+ خوبم!!!!

 

الان ساعت 12/15 است و همه خواب هستند و من دارم با نور مانیتور تایپ می کنم که نی نی بیدار نشه

  • خوبم
  • مامان تهرانه
  • تونستم برم خرید
  • یک کم به کارهام رسیدم
  • چند تا فیلم هم دیدم

 

  • هنوز کلی کار انجام نداده دارم
  • کلی کتاب و مجله نخونده
  • کلی فیلم ندیده
  • کلی جای نرفته
  • کلی خرید انجام نداده

 

  • بیخوابیهام شروع شده
  • کمردردهام شروع شده
  • اعصاب خوردی ها و دل نازکیهایم هم همینطور

 

  • سعی میکنم وقتی حالم را می پرسند بگم خوبم
  • نه. ناشکر نیستم بخدا
  • خدا را شکر که همه سالم هستیم
  • کارها خوب پیش میره
  • نی نی بزرگ میشه
  • من دارم کم کم لاغر میشم

 

ولی یه چیز را نمیدونم ... احساس میکنم یه چیزی غلطه ...ولی نمیدونم چیه

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ مرخصی

 

خدا در این مورد هم استثنا قایل شده،

این خیلی بی انصافیه،

چرا مادری اصلا مرخصی و تعطیلی نداره؟

من خیلی خیلی خسته ام.

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ شرطی شدم!!!

 

دیروز شله زرد نذری نی نی را پختیم و امروز با نی نی رفتیم دسته دیدیم.وقتی برگشتیم اینقدر خسته بود که وقتی از تو آغوش درش آوردم و تو تختش گذاشتم بیدار نشد. منم بعد از نهار گفتم تا وقتی بیدار نشده یک کم بخوابم ولی انگار شرطی شدم و دیگه نمیتونم یه سره بخوابم چون بعد از نیم ساعت بیدار شدم و بعد از اینکه بهش شیر دادم باز هم خوابید و من که دیگه خوابم نمیومد اومدم پای اینترنت. امیدوارم یه کم دیگه بخوابه تا من یه چرخی بین وبلاگ دوستان بزنم.

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ یه نی نی خوب

 

یه نی نی خوب وقت اذان میخوابه تا مامانش به موقع نماز اول وقتش رو بخونه.

پ.ن. دختر من یه نی نی خوبه!

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خیلی سخته

 

بعد از سالها خوانندگی بالاخره لیلا فروهر یه آهنگ قشنگ خوند:  خیلی سخته  تنها آهنگی از اونه که با شروعش کانال را عوض نمیکنم (گوگوش هنوز به این موفقیت دست پیدا نکرده).

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ واکسن

 

امروز صبح واکسن ۴ماهگی نی نی را زدیم. طفلک خیلی دردش گرفت و خیلی هم ترسید تا مدتی داشت گریه میکرد. از وقتی هم استامینوفن اثر کرد و خوابید همش تو خواب گریه میکنه. یه بار هم که بیدار شد و قطره دادم بهش تو و بغلم خوابوندمش اصلا دیگه نمیاد پایین. چند بار خواستم آروم بزارم رو تخت ولی چنان گریه ای کرد که پشیمون شدم و حالا راحت خوابیده و حتی دیگه تو خواب گریه نمیکنه و من هم دیدم تنها کاری که میشه یه دستی کرد وبگردیه.

 

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ come back to me

 


هیچکس نبوده به این سعید مدرس بگه فعل برگرد به من که مستقیم از انگلیسی(come back to me) ترجمه کرده تو فارسی وجود نداره؟

 


 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ حوله

 

همه حوله ها را با هم تو ماشین لباسشویی ریختم و حالا یه عالمه حوله با طیف های مختلف زرد و نارنجی دارم!!!

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ دی ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اشتها

 

خوش به حال لاغرها. هر وقت که عصبی میشن یا حرص میخورن همون یه ذره اشتهاشون هم کور میشه ، بر عکس چاقهای بیچاره که با هر بار حرص خوردن، اشتهاشون هم باز میشه و هی الکی میخورند...

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ دی ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ایمیل

 

اینقدر حرصم میگیره از اونایی که وقتی بهشون میگی آدرس ایمیلتو بده فقط آیدی شونو می نویسن!!!

یعنی نمیدونن بجز یاهو تو بقیه سایتها هم میشه ایمیل باز کرد؟ یا اینکه فکر میکنن ما علم غیب داریم که بدونیم ایشون کجا ایمیلشو باز کرده!!!

خیلی حرصم میگیره... خیلی...

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ دی ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ استعفا


>
>
بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی
>
استعفا می دهم و مسئولیتهای یک
>
کودک هشت ساله را قبول می کنم.
>
>
می خواهم به یک ساندویچ فروشی
>
بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران
>
پنج ستاره است.
>
>
می خواهم فکر کنم شکلات از پول
>
بهتر است، چون می توانم آن را
>
بخورم!
>
>
می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ
>
بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم .
>
>
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم
>
و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
>
>
>
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی
>
همه چیز ساده بود، وقتی داشتم
>
رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای
>
کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی
>
دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و
>
هیچ اهمیتی هم نمی دادم .
>
>
می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر
>
زیباست و همه راستگو و خوب هستند..
>
>
می خواهم ایمان داشته باشم که هر
>
چیزی ممکن است و می خواهم که از
>
پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم .
>
می خواهم دوباره به همان زندگی
>
ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی
>
من پر شود از کوهی از مدارک اداری،
>
خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب،
>
جریمه و ...
>
می خواهم به نیروی لبخند ایمان
>
داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز،
>
به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به
>
باران، و به . . .
>
این دسته چک من، کلید ماشین، کارت
>
اعتباری و بقیه مدارک، مال شما.
>
من رسماً از بزرگسالی استعفا می
>
دهم .
>  
>
نویسنده: سانتیا سالگا

 


 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ دی ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک