Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers

+ برف

 

خیلی دلم میخواست تو هوای برفی این چند روز برم کمی قدم بزنم ولی حیف که نمیتونم بدون نی نی جایی برم و دلم هم نمیخواد تو این هوای سرد بیرون ببرمش. برای همین بغلش میکنم و با هم به برف تو خیابون نگاه میکنیم به امید روزی که دستش را بگیرم و با هم بریم برف بازی.

 

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ آیا شما قربانی یک عشق هستید ؟

این آزمون حاوی 10 نشانه خطر است که به شما در شناسایی قربانیان عشق کمک می کند :

ازمون را می‌توانید بر اساس رابطه ای که هم اکنون دارید و یا روابط گذشته ی خود و یا روابط تان با مردها به طور عموم پاسخ دهید . اما همه این سئوال های را با صداقت پاسخ دهید گر چه ممکن است از اینکه پیش خودتان اعتراف می‌کنید ، برایتان خوش آیند نباشد اما روبرو شدن با حقیقت اولین قدم در جهت تغییراست .

 به این سوالات با توجه به امتیازات زیر پاسخ دهید و در آخر امتیازات را با هم جمع کنید.

به کرات                      0 امتیاز

اغلب                          4 امتیاز

گاه به گاه                     8 امتیاز

بندرت                        10 امتیاز

 

1. احساس می‌کنید می‌بایست دور و بر نامزد یا همسرتان پاورچین پاورچین راه بروید ، تا مبادا او را ناراحت کنید

2. احساس می‌کنید نامزد یا همسرتان با شما با احترام رفتار نمی کند .

3. در محل کار و یا هنگامی که با دوستان خود هستید با اعتماد بنفس و از موضع قدرت بیشتری برخورد می‌کنید .

4. از این که پس خوراند منفی به نامزد یا همسرتان بدهید ،احساس امنیت و راحتی نمی کنید .

5. از این که نیاز ها و خواسته هایتان را از نامزد یا همسرتان مطالبه کنید مردد هستید و بعضی اوقات نگرانید که مبادا بیش از حد محتاج جلوه کنید .

6. احساس می‌کنید رفتار نامزد یا همسرتان به مراتب بدتر از رفتار شما با اوست .

7. هنگامی که نامزد یا همسرتان رفتار مهربانه ای با شما ندارد ، به امید جلب محبتش تلاش می‌کنید تا هر چه بیشتر با او مهربان باشید .

8. احساس می‌کنید برای اینکه به نامزد یا همسرتان نشان دهید که از عشق ، محبت ،ازادی و برابری سهمی دارید ، می‌بایست برای این کار خیلی تلاش نمایید تا اورا متقاعد کنید .

9. غالبا مجبورید در مورد رفتار همسرتان و یا اوضاع و شرایط زندگی خود ، برای دیگران عذر و بهانه بیاورید و از او دفاع کنید .

10. به خاطر دست کم گرفتن و زیر پا گذاشتن عزت نفس خود در مقابل یک مرد ، غالبا از دست خود عصبانی می‌شوید ، گر چه به خودتان قول داده بودید هرگز دوباره چنین رفتاری نکنید ، اما هم چنان اجازه می‌دهید با عشق و محبت کمتر از ان چه که به راستی استحقاقش را دارید با شما رفتار شود .
 

حال امتیازات خود را جمع بزنید :

100-80 : به شما تبریک می‌گویم . شما در رابطه ی خود از موضعی برابر با همسرتان برخوردار هستید و هرگز ان چه و ان که هستید را به خاطر عشق بیشتر فدا نکنید . به منظور جلوگیری از بروز مشکلات اتی در مواردی که امتیاز کمتری گرفته اید کار کنید .

79-60 : شما یک قربانی عشق هستید اما نه با مشکل جدی و حاد ، اما در بسیاری از موارد در روابط خود از موضع ضعف برخورد می‌کنید . توجه نمایید که ترس از دست دادن و تایید، شما را از درخواست ان چه که استحقاقش را دارید ، باز می‌دارد . سعی کنید در راستای عشق ورزیدن با خودتان کار کنید و خود را کمتر زیر پا بگذارید .

59-40: اخطار : چه بخواهید و چه نخواهید اعتراف کنید در روابط خود با مردها یک قربانی عشق هستید زیرا اجازه می‌دهید با شما بد رفتاری کنند . به منظور احقاق حق خود در مقابل همسرتان نمی‌ایستید . چنان در فدا کردن برای عشق بیشتر متخصص شده اید که دیگر از یاد برده اید راحت بودن کنار یک مرد به چه معناست و چگونه احساسی می‌باشد .

39-0 : اورژانس: شما یک قربانی عشق حرفه ای هستید . احتمالا نسبت به خود از احترام شخصی بسیار ناچیزی برخوردار هستید و یا اصلا ندارید . با توجه به رفتارهای بسیار بدی که توسط مردان زندگیتان با شما می‌شود ، می‌توان گفت که اعتماد به نفس شما نیز بسیار پایین است. مادامی که خودتان را دوست ندارید ، انتظار نداشته باشید به شما عشق بورزد وقت آن رسیده که بر خیزید و مانند یک زن قوی باشید نه مانند یک پا دری . می‌بایست همین الان اقدامی صورت دهید .

 

 

تهیه و ترجمه:گروه سبک زندگی سیمرغ

 

www.seemorgh.com/lifestyle


نویسنده : ملودی ; ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ قند!!

 

نمیدونم چی شده ‏ولی همش دلم شکلات و شیرینی میخواد. تا اونجایی که سعی دارم نمی خورم البته. قند دوست ندارم و تا حالا شاید تعداد دفعه انگشت شماری چای با قند خورده باشم و چای شیرین هم که اصلا حرفش را نزنید که از طعمش متنفرم ولی امروز چای ام را با قند خوردم و خیلی هم بهم چسبید!!!

 

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تولدت مبارک عزیزم

 

امروز تولد برادر کوچیکه است. بیشتر سالها سعی میکردم حتما روز تولدش خونه باشم ولی امسال نتونستم برم البته چند روز دیگه احتمالا میریم شمال و میبینمش ولی خوب همون روز اصلی تولد یه لطف دیگه داره.

بیشتر وقتا وقتی نی نی را بغل میکنم و یا باهاش بازی میکنم یاد بچگی های برادر کوچیکه میفتم. راستش من اونقدر ازش بزرگتر هستم که کوچیکیاش یادم باشه ولی اونقدر نیست که من ازش نگهداری کرده باشم و یا خیلی جزییات رشدش یادم باشه. این برام جالبه چون بعد از او هم خیلی بچه تو فامیل داشتیم که من دیدم و یادمه ولی بیشتر از همه برام تداعی برادرم میشه. احتمالا بخاطر وابستگی شدیدی هست که به هم داریم و بیشتر از حالت خواهر و برادری مثل احساس مادر و فرزندیه.

به هر حال میخواستم اینجا هم بهش تبریک بگم و بهش بگم که چقدر دوستش دارم(اینجا رو میخونه) و براش آرزوی بهترین ها را دارم و هر کاری بتونم برام خوشبختی و موفقیتش انجام میدم.

 

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خیلی وقت بود که...

 

  • خیلی وقت بود که آرایشگاه نرفته بودم و بالاخره رفتم.
  • خیلی وقت بود که خرید نرفته بودم و بالاخره رفتم.
  • خیلی وقت بود که درست و حسابی مهمون داری نکرده بودم که بالاخره با موفقیت گذشت.
  • خیلی وقت بود که با دل سیر وبگردی نکرده بودم که بالاخره انجام شد.
  • خیلی وقت بود که نتونسته بودم به خودم برسم که بالاخره رسیدم.
  • خیلی وقت بود که یک فیلم کامل ندیده بودم که بالاخره دیدم.
  • خیلی وقت بود که...

...و همه اینا نشون میده که نی نی داره بزرگ میشه!(امروز سه ماهش تموم شد).

راستی وبلاگش هم بروزه با یک عکس تازه( http://monbebe-maman.blogspot.com )

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : ملودی ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عجله

 

چهار چیز هرگز قابل جبران نیست:

سنگی که پرتاب شده باشد.

حرفی که از دهان خارج شده باشد.

فرصتی که از دست رفته باشد.

زمانی که سپری شده باشد!

 

روزی کودکی در خیابان، مرد فقیری را دید که از ظاهرش پیدا بود مدت هاست غذای آن چنانی نخورده است. پسرک از مادرش خواست تا به آن مرد فقیر کمک کند. مادرکه عجله داشت دست کودک را کشید و با سرعت به طرف اتوبوس که در حال حرکت بود دوید. ناگهان به یاد آورد که بلیت ندارد، از مسافرانی که در حال سوار شدن بودند، بلیت خواست، اما آنها نیز عجله داشتند. مادر حرکت اتوبوس و همین طور رفتن فقیر گوشه خیابان را دید.

 

این متن با ایمیل برام اومده

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک