Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers

+ هفت مورد خطرناک از نظر گاندی

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:
 
۱-ثروت، بدون زحمت
 
۲-لذت، بدون وجدان
 
۳-دانش، بدون شخصیت
 
۴-تجارت، بدون اخلاق
 
۵-علم، بدون انسانیت
 
۶-عبادت، بدون ایثار
 
۷-سیاست، بدون شرافت
 
این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.
نویسنده : ملودی ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ آذر ،۱۳٩٠
تگ ها: نکته
comment نظرات () لینک


+ دایره

افلاطون گفته "روح" دایره است
و من دایره های روحم را کشف کردم!
پنح دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم

در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند
و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم

همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم
و گاهی اوقات نداریم!
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند
به آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند

نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد
و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود
حتی در مفایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی ...

در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
ممکن است باعث شود راهت را گم کنی
یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را از دست بدهی

گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین دلیل بسیار مهم است
که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند
حتی گاهی بیشتر از آنچه که
خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی

در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ...
در کنار او می توانم خودم باشم؟
با او می توانم رو راست باشم؟
می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟
در کنار او احساس راحتی می کنم؟
وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می رود چه حالی می شوم؟
وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟
آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟

فلسفه وجود این 5 دایره، شناخت است، نه پیش داوری
پس با خودت روراست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن
و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد
هر روز زمانی را می گذرانی
باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی

در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی ...
ارزشهای مشترک با آنها داری
و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی
دوستان و همراهانی خارق العاده!

دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان ... آموزگاران
و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند
بیرون رفتن و خندیدن ...
چیزی به تو اضافه نمی کنند
ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی

دایره سوم همکاران و اقوامند
و شاید آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا میکنند
و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی
و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر

دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست!
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند
حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ...
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی

دایره آخر جای دورترین افراد است
جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند،
کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند
و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی

خوب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند
مستقیما" روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی ...
یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند

شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن
چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد
و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!

وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی
وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
انتخاب با توست ...

ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
این یکی از حقایق عجیب زندگی است،
و اگر این را بفهمی،
هیچوقت برای تغییر دیر نیست!


نویسنده : ملودی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳٩٠
تگ ها: نکته
comment نظرات () لینک


+ روزانه

 

خیلی خسته ام ...

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ آذر ،۱۳٩٠
تگ ها: درددل
comment نظرات () لینک


+ روزانه

 

  • بالاخره همسر امروز برمی گرده. طفلک نی نی این مدت خیلی بهش سخت گذشت و خیلی دلتنگی باباشو می کرد
  • هر سه تامون ( من و نی نی و مامانم ) سرما خوردیم به نوبت البته و به ترتیب هم داریم بهتر میشیم
  • نی نی تو این تعطیلی ها حسابی پشتش باد خورده بود و امروز هیچ رقمه حاضر نمیشد بره مهد که بالاخره به عشق کلاس باله و کفش های جدید صورتی اش حاضر شد راه بیفته
  • احتمالا برای برگردوندن مامانم میریم رشت و زود برمیگردیم. فکر نکنم بابام بزاره دیگه حالا حالا ها مامانم بیاد پیشمون
  • کشتم خودمو تا این پرشین بلاگ باز شد نمیدونم چش شده حالا اگه این یادداشت پست بشه باز خوبه
نویسنده : ملودی ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ آذر ،۱۳٩٠
تگ ها: روزانه و نی نی
comment نظرات () لینک


+ اگه میتونستیم یاد بگیریم که...

 

اگه میتونستیم یاد بگیریم که کمتر آرزو کنیم...اگه میتونستیم یاد بگیریم که از داشته هامون راضی باشیم ...اگه میتونستیم یاد بگیریم که از تنهایی هم لذت ببریم...اگه میتونستیم یاد بگیریم که از بیماری درس بگیریم و قدر سلامتی رو بدونیم...اگه میتونستیم یاد بگیریم که همون قدر که از دیگران توقع داریم به نیازهای اونها هم توجه کنیم...اگه میتونستیم یاد بگیریم که زندگی به اندازه زشتیهاش زیبایی هم داره...اگه میتونستیم یاد بگیریم که غم چیزهای از دست رفته رو نخوریم...اگه میتونستیم یاد بگیریم که نگاهمون به آینده میتونه مثبت باشه...اگه میتونستیم یاد بگیریم که قدر دوستان و خانواده رو تا وقتی کنارمون هستند بدونیم...اگه میتونستیم یاد بگیریم که شب هم به اندازه روز زیباست...اگه میتونستیم یاد بگیریم که ماه به اندازه خورشید زیباست...اگه میتونستیم یاد بگیریم که ازباران به اندازه برف لذت ببریم...اگه میتونستیم یاد بگیریم که بدون بهانه بخندیم...اگه میتونستیم یاد بگیریم که بدون بهانه گریه نکنیم ...اگه میتونستیم یاد بگیریم که بدون دلیل عشق بورزیم ...اگه میتونستیم یاد بگیریم که ...
دنیا جای بهتری برای زندگی میشد...

نویسنده : ملودی ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ آذر ،۱۳٩٠
تگ ها: عشق و احساس
comment نظرات () لینک


+ روزانه

 

تعطیلی هم تموم شد و هیچ کار خاصی انجام ندادم و حتی استراحت درست و حسابی هم نکردم وهمش اینجا بودم و از فیس بوک به جی میل و از جی میل به گوگل پلاس و از اونجا به فایل هایی که برای داونلود تو تورنت گذاشته بودم سر میزدم .

نی نی خوبه و وبلاگش  هم بروزه با چند تا عکس جدید و چند تا جمله جدید.

نویسنده : ملودی ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳٩٠
تگ ها: روزانه و نی نی
comment نظرات () لینک


+ روزانه

 

  • همسر بالاخره رفت ماموریت ولی مامانم فعلا پیش ماست
  • نی نی خیلی بیتابی باباشو میکنه و همش میگه پس بابا کی میاد
  • اوضاع فعلا بدک نیست تا ببینیم کارای ماموریت همسر هم خوب پیش میره که زود برگرده یا نه
  • بالاخره موفق شدم و وقتی همسر داشت می رفت میرفت ماشین رو ازش گرفتم.
  • کنار دست خودش همیشه رانندگی می کردم ولی می ترسید بهم تنهایی ماشین بده که بالاخره راضی شد
  • حالا سعی می کنم که زیاد کارای خطرناک نکنم و وقتی برگشت ماشین رو سالم تحویلش بدم
  • تعطیلی هامون از روزهای کاریمون بیشتره...مملکته داریم؟

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳٩٠
تگ ها: روزانه و نی نی
comment نظرات () لینک


+ روش تربیت فرزندان در سنین مختلف

 

چطور می‌توانید کاری کنید که فرزند یک ساله‌تان به دستگاه DVD نزدیک نشود؟

وقتی فرزند دبستانی‌تان از مدرسه به خانه می‌آید کفش‌هایش را پرت می‌کند، چه باید بکنید؟

چطور می‌توانید فرزندتان را ملزم به احترام گذاشتن به قدرت و نفوذتان کنید؟

سن فرزندتان هر چه باشد، داشتن ثبات‌قدم در تربیت اهمیت زیادی دارد.

اگر والدین به قوانین و عواقبی که خودشان تعیین کرده‌اند پایبند نباشند، بچه‌ها هم اینکار را نخواهند کرد.

در زیر به چند ایده برای تربیت و تادیب بچه‌ها در سنین مختلف اشاره می‌کنیم.

نکته ‌ای درمورد تنبیه ‌بدنی

احتمالاً هیج نوع تادیبی بحث‌برانگیزتر از تنبیه‌بدنی نیست.

در زیر به چند دلیل اصلی برای عدم انجام آن اشاره می‌کنیم:

• تنبیه بدنی به بچه‌ها یاد می‌دهد که وقتی عصبانی هستند می‌توانند دیگران را بزنند یا به آنها آسیب وارد کنند.


• تنبیه‌ بدنی می‌تواند صدمه جسمی به بچه‌ها بزند.


• تنبیه بدنی به جای اینکه به بچه‌ها یاد بدهد چطور رفتار خود را تغییر دهند، آنها را از والدینشان می‌ترساند.


• برای بچه‌هایی که به دنبال جلب توجه هستند،

تنبیه‌بدنی حتی نوعی پاداش است.

در هر حال برای آنها توجه منفی بهتر از فقدان توجه است.

 

 

KidsPersia.com 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳٩٠
تگ ها: نی نی و نکته و سلامت
comment نظرات () لینک


+ هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره

 

طبقه 10، زوج خوشبختی رو دیدم که با هم زد و خورد میکردن

 طبقه 9، "پیتر" محکم و قوی رو دیدم که داره گریه میکنه

طبقه 8، "آمی" نامزدش رو می دید که با بهترین دوستشه

طبقه 7، "دن" قرصای روزانه ضدافسردگیش رو می خوره

طبقه 6، "هنگ" بیکاره و هنوز در روز هفت تا روزنامه می خره تا یه کار پیدا کنه

طبقه 5، آقای "وانگ" که خیلی محترمه سعی میکنه لباسای خانومش رو بپوشه

طبقه 4 "رز" دوباره داره با دوست پسرش دعوا میکنه

طبقه 2، "لیلی" هنوز به عکس شوهرش که از شش ماه پیش گم شده خیره میشه

 


قبل از اینکه از ساختمون بپرم فکر می کردم بدشانس ترین آدمم
الآن فهمیدم هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره


آدمایی که دیدم الآن دارن به من نگاه می کنن

 

فکر کنم الآن که من رو می بینن، احساس می کنن وضعشون اونقدرا هم بد نیست ...
 
شاید خیلی وقت ها قدر داشته هایمون رو اونطور که باید، نمی دونیم و به نوعی عرصه زندگی رو بر خودمون تنگ می کنیم که انگار حاصل عمرمان تمام غمها و ناملایمات دنیاست و دیگران ازش سهمی ندارند در حالیکه اگر قدری عاقلانه تر فکر کنیم می بینیم که دیگران هم فقط شادیها و موفقیت هاشون نیست که دستمایه ی زندگیشونه؛ و بقول این شعر زیبا :

زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم

تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم
 

 
(این متن با ایمیل برام اومده)
 
نویسنده : ملودی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ آذر ،۱۳٩٠
تگ ها: نکته
comment نظرات () لینک


+ روزانه

 

  • مامانم هنوز پیشمونه و نی نی یه روز در میون میره مهد و به هیچ وجه حریفش نمیشیم که وقتی مامان خونه است حاضر بشه و با ما بیاد بیرون
  • برف رو دوست دارم و از منظره برفی شهر لذت میبرم
  • کمی دلگیرم و غمگین. نمیدونم بخاطر هواست یا مشکلاتی که این چند روز داشتم ولی از هر کدوم هست امیدوارم زود برطرف بشه
  • دیروز رفتم بارانی بخرم اصلا مدل قشنگی که اندازم باشه پیدا نکردم ولی یه شال خوشگل خریدم
  • همسر میخواد بره ماموریت ولی با این اوضاع و احوال نمیدونم بالاخره میره یا نه
نویسنده : ملودی ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠
تگ ها: نی نی و روزانه
comment نظرات () لینک


+ روزگار بدی برای ما، زنهاست ...

 
روزگار بدی برای ما، زنهاست ...
ریشو می بینی، می ترسی ...
لباس روی شلوار می بینی، می ترسی ...
ژیگول می بینی، می ترسی ...
ماشین مدل بالا از کنارت رد می شه تو خیابون، می ترسی ...
ماشین قراضه رد می شه، می ترسی ...
موتوری با اون نگاه کثیفش از کنارت ویراژ می ده، می ترسی ...
کنار خیابون یه پیرمرد نشسته تو سایه درخت و با همون عینک ته استکانی نگاهت می کنه که باد بزنه و مانتوت کمی بره کنار، می ترسی ...
کنار خیابون یه دسته مرد وایستادن و مثل گرگ نیگات می کنن، می ترسی ...
سوار تاکسی و کرایه ایی هم بخوای بشی،حتی اگه جلو هم بخوای بشینی که راحتتر باشی، می ترسی ...
مانتوی روشن بپوشی بیای تو خیابون از نگاه مردا که دنبال رد لباس زیرمانتوت هستن، می ترسی ...
عینک آفتابی می زنی میای تو خیابون از نگاههایی که دنبال چشمهای اون زیر هستن، می ترسی ...
با دوستات می ری بیرون تو کافی شاپ که باید دود سیگار بخوری اگرم بری پارک، از مردهای بیکار پارک، می ترسی ...
از پدری که دست پسر کوچکش رو گرفته و از کنارت رد می شه و تیکه ایی بارت می کنه و به پسرش نگاه می کنه و می خنده، از هر دوشون، می ترسی ...
از مردی با ظاهر معمولی که کنار خیابون به ظاهر داره با موبایلش صحبت می کنه اما هربار که زنی از کنارش رد می شه حرفهای زشت و کریهی می زنه و تو خیالش با همه ( که فرقی نمی کنه زنی چادری باشه، کسی باشه با لباس های کار یا دختری دیگر) عقده های جنسیش رو خالی می کنه ...
که نه فقط از نگاه که حتی از متلک ها و حرفهای کریهی که باید بشنوی و فقط رد بشی و فرار کنی از این آدمها، می ترسی ...
از نگاه آدمها تو پمپ بنزین، ترافیک، گشت ارشاد و و و و می ترسی ...
از آدمهایی که ظاهری عادی دارن اما کلی عقده های روانی و جنسی توشون جمع شده و حتی با شخصیتترینشون هم تو موقعیتش قرار بگیرن این عقده ها رو می خوان تسکین بدن و دست به وحشیانه ترین اعمال بزنن، می ترسی ... که  آوازه غیرت و ناموس پرستیشون دنیا را کر کرده است اما چند نفره به یک زن بیگناه حمله می کنن، می ترسی ...
ترس ترس ترس ... کابوس های روزانه و شبانه آدمهایی شده که می خوان فقط کنار دیگران تو جامعه زندگی کنن ....
حالا درک می کنم که چرا خیلی از مردها برای دختران و همسران خود ماشین می گیرند تا راحتتر بتوانند در جامعه رفت و آمد کنند...
قویترین آدم جهان اون نیست که دویست و پنجاه کیلو رو یه ضرب میزنه ...
 قویترین آدم جهان زن ایرانیه که با وجود تجاوز فردی و گروهی و اسید پاشی و گشت ارشاد و مزاحم هاى خیابونی و زور گیری و قتل و هزار خطر دیگه هنوزم تو این مملکت درس میخونه ، ورزش میکنه ، رانندگى میکنه ، کار میکنه ، عاشق میشه ، أعتماد میکنه ، مادر میشه و به بچه اش یاد میده آدم باشه
این متن با ایمیل برام اومده
 

نویسنده : ملودی ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ آذر ،۱۳٩٠
تگ ها: نکته
comment نظرات () لینک