Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers

+ دخترک

 

دخترک را تو بغلم گرفتم و براش لالایی میخونم و تو خونه راه میرم تا خوابش ببره و دارم فکر میکنم:

به روزهایی که داشتم. هر کاری دوست داشتم انجام میدادم. هر وقت خوابم میومد میخوابیدم و ساعات خواب و بیداری و غذا خوردنم نظم داشت.

همیشه خونه تمیز و مرتب بود و غذا حاضر و یخچال پر(حتی وقتی که سر کار می رفتم).

کتاب و مجله میخوندم و فیلم میدیدم و اخبار روز را دنبال میکردم.

مرتب به ایمیلهام سر میزدم و وبلاگ می نوشتم و وبلاگ دوستهایم را میخوندم.

همه خریدهای خونه و کارهای بانکی را خودم انجام میدادم.

استخر و باشگاه میرفتم و ورزش میکردم و پیاده روی میرفتم.

منظم و وقت شناس بودم و هیچ وقت تو قرارها بدقولی نمیکردم و زمانبندی درستی برای کارهایم داشتم.

...

ولی الان چی؟ هیچ کدوم از آنها را نمیتونم انجام بدم و حتی برای کارهای معمولی خونه هم کارگر دارم  که هفته ای یک بار میاد و من در طول هفته فقط به مرتب کردن و کارهای ساده میرسم.

برای هیچ کاری نمیتونم برنامه ریزی کنم حتی کار ساده ای مثل حمام رفتن.

دخترک تمام وقتم را می گیره و وقتی هم که خوابه باید کارهای مربوط به خودش را انجام بدم یا غذا بخورم.

بعضی وقتا خیلی خسته میشم. ولی فکرشو میکنم که ارزشش را داره. خدا را شکر که سالمه و همه چیز طبق روال پیش میره. خوب شیر میخوره و وزن میگیره و همه چیز تو رشدش مرتبه.

همیشه از وبلاگ هایی که بعد از بچه دار شدن فقط در مورد اون مینوشتند تعجب می کردم. ولی حالا که نی نی تو بغلمه و دارم تکونش میدم و یه انگشتی تایپ میکنم میفهمم که طفلکی ها حق داشتند. واقعا کل زندگی آدم تغییر میکنه و اونه که تو زندگیت حرف اول را میزنه و جای تعجب نیست که تو وبلاگت هم همش از نی نی ات بگی.

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک