Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers

+ تشكر

مامانم امروز برگشت شهرستان سر خونه و زندگي اش. بعد از يك ماه كه پيشم بود و مثل قديما مواظبم مي شد و واسم غذا درست مي كرد و من مثل بچه ها فقط مي خوابيدم يا كتاب مي خوندم و تلويزيون تماشا مي كردم. طفلكي بابام خيلي تحمل كرد و بخاطر من چيزي نمي گفت. هر وقت هم زنگ مي زد مي گفت نگران ما (خودش و برادر كوچكترم) نباش فقط سعي كن كاملا خوب بشي. از هر سه تا شون ممنونم كه بهم كمك كردند تا سلامتي ام را بدست بيارم. البته لازم به تذكر نيست كه از همسر هم بسيار ممنونم كه اين مدت مراقبم بود و سعي مي كرد كه حوصله ام سر نره چون خوب می دونه من چقدر از خونه نشستن و بيکار موندن بدم مياد.

 

ملودي قدرشناس

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک