Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers

+ روزمرگی

 

زندگیم افتاده رو دور تند. همه چیز سریع و یکنواخت پیش میره. هر روز مثل روزهای قبله و هیچ چیز عوض نمیشه. اصلا نمیفهمم کی صبح میشه و کی دوباره شب میاد.

از سر صبح کارهای تکراری شروع میشه. نی نی باید عوض بشه. صبحانه بخوره (که معمولا نمیخوره). رختخوابها مرتب بشه. ظرفهای نشسته اگه مونده شسته بشه. اسباب بازیهای نی نی جمع بشه. لباسها تو ماشین ریخته بشه. کارتون برای نی نی یه سره روشن باشه. نی نی خوابونده بشه . نهار فردا آماده بشه. نی نی بیرون برده بشه که حوصله اش سر نره. خونه دوباره مرتب بشه. شام حاضر بشه. لباسهای شسته جمع و اتو کرده بشه. اخبار بی بی سی یا صدای آمریکا برای همسر یه سره روشن باشه. شام نی نی داده بشه(البته اگه بخوره یا شام میخوره یا نهار). نی نی خوابونده بشه...

هیچ وقتی تو برنامه روزانه برای خودم ندارم. هر وقت بتونم غذا میخورم. هر وقت بتونم میخوابم . هر وقت بتونم تلویزیون تماشا میکنم. هر وقت بتونم میام تو اینترنت. هر وقت بتونم یه تلفن میزنم. هر وقت بتونم... هر وقت بتونم یه وقت برای خودم میزارم ولی معمولا نمیتونم...


پ.ن: راستی چرا هیشکی برام کامنت نمیزاره؟؟؟


نویسنده : ملودی ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۸
تگ ها: درددل و خانواده
comment نظرات () لینک