Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers

+ دلتنگی های بهارانه

سلام عزيزان

دلم خيلی گرفته و غمگين هستم. بر خلاف اکثر مردم که تو پاييز دلتنگ می شوند من تو بهار خيلی اعصابم خورده و نمی تونم دست به هيچ کاری بزنم. تمام تنم کرخته و حس از رختخواب در اومدن را ندارم و می تونم بدون خستگی تمام روز تو رختخواب دراز بکشم و هيچ کاری نکنم.

با زور و زحمت هر روز بيدار ميشم و زندگی روزانه ام را شروع می کنم ولی مثل يه آدم مکانيکی طبق عادت به کارام می رسم و عملا هيچ انگيزه ای ندارم. يکی از دلايل اين حالتم شايد اين باشد که دچار آلرژی فصلی هستم که در بهار خيلی شديد می شه و مجبورم مرتب آنتی هيستامين قوی بخورم و هنگامی که خارش و کهيرم کم می شه بيحالی و سستی تو تنم باقی می مونه.

ولی مطمئنم که فقط به اين دليل نيست چون روزهايی هم که حالم بد نيست اين حالت های غمگينی دست از سرم برنمی داره و فقط دوست دارم يه گوشه دراز بکشم و به آسمون خيره بشم و فکر کنم ... به همه چيز و به هيچ چيز ... به همه کس و به هيچ کس...

من يه دوست قديمی داشتم (يعنی هنوز هم دارم) ولی خوب در آن حده که گاهی خبری از هم می گيريم و کمتر پيش مياد که همديگر را ببينيم مگر اينکه تصادفی جايی ببينمش. هر وقت که خيلی غمگين و دلتنگ ميشم بيشتر به ياد او می افتم و جای خاليشو تو زندگيم حس می کنم و دلم می خواد کنارم باشه تا بتونم باهاش درددل کنم...امروز هم از همون روزاست و بيشتر از هميشه دلم براش تنگ شده ... کاش بتونم ببينمش...

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک