Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers

+ حسرت


بارون نرم نرم میباره و هوا داره کم کم تاریک میشه.نی نی رو بعد از کلی کلنجار رفتن خوابوندم. یه قهوه درست کردم و اومدم اینجا. بعضی وقتا دلم برای تنهایی هام تنگ میشه.

از وقتی نی نی بزرگ شده اصلا نمیتونم به کارهای شخصی ام برسم. اگه بیام پای کامپیوتر میخواد بیاد خودش هم بشینه و با کیبورد و موس بازی کنه. اگه بخوام فیلم ببینم یا میخواد کارتون ببینه و یا اینقدر حرف میزنه که نمیزاره چیزی بفهمم. اگه بخوام چیزی بخونم میاد کتابو ازم می گیره و مداد رنگی هاشو میاره که روش نقاشی کنه. اگه بخوام خونه رو تمیز کنم هر چیزی که بر میدارم اونم میخواد از جارو و تی گرفته تا دستمال و شیشه پاکن. اگه بخوام آرایش کنم یا کرم بزنم حتما باید تو همشون باهام شریک بشه و من همش مواظب باشم که یه بلایی سر خودش نیاره. ولی بازم شکر. نمیخوام غرغر کنم.

اوضاع از طرف دیگه بهتر شده. خودش غذاشو میخوره و من فقط باهاش همراهی میکنم و آخراش که دیگه حوصله نداره من بهش میدم. وقتی یه چیزیو خراب میکنه یا میریزه سریع میاد بهم میگه. با عروسکهاش بازی میکنه و واسه خودش نقاشی میکشه. البته من هم باهاش بازی میکنم و نقاشی هم می کشم ولی خودش هم مشغول میشه. بعضی وقتا پای کارتون خوابش میبره و شبها قبل از خواب براش کتاب میخونم. یه شیر پاکتی بالای سرش میزارم و صبحهای زود پامیشه و با نی میخوره و دوباره میخوابه. دیگه زیاد سر لباس پوشیدن گیر نمیده ولی باز هم خودش لباساشو انتخاب می کنه.

دیگه داریم با هم کنار میاییم و سعی می کنم تمام روز خسته و کلافه نشم و آخر شب کمی برای خودم وقت بزارم. فیلم ببینم و وبلاگ بخونم و ای میل هامو چک کنم. ناخونهامو درست کنم و کرم های ضد چروک و دور چشم بزنم و کمی کتاب و مجله  بخونم. تمام خسته گی های روز رو به امید همین یکی دو ساعت آخر شب تحمل می کنم.

البته میدونم بزودی حتی برای این روزها هم دلتنگ میشم و حسرتشو میخورم.مثل الان که حسرت نوزادی های نی نی رو میخورم و دلم برای اون دوران کوتاه و سخت خیلی تنگ شده.

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٩
comment نظرات () لینک