Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers

+ یه روز بد

 

امروز روز خوبی نبود. نی نی ٨ صبح با جیغ و گریه بیدار شد و دیگه نخوابید. چون زود بیدار شده بود همش بداخلاق بود و لجبازی میکرد. منم که طبعا کم خوابیده بودم و حالم هم زیاد خوب نبود از دستش عصبانی شدم و کلی با هم کل کل کردیم و نتیجه یه اعصاب خوردی حسابی و البته یه سردرد حسابی تر پشت سرش بود.

بعد از ظهر هم با هر بدبختی بود خوابوندمش و خودمم هم کمی خوابیدم ولی با زنگ تلفن بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد و ماجراهای من و نی نی بعد از خواب بعد از ظهر کماکان ادامه داشت. من هم برای اینکه کمی آروم بگیرم اومدم اینجا یه چرخی بزنم بلکه حواسم پرت بشه که صد البته نی نی خانوم نذاشت و الان تازه شام خوردیم و داره با همسر بازی می کنه و من فرار کردم و اومدم تو اتاق و در رو هم بستم و به مشت زدنهاش هم توجه نکردم . از الان عزای خوابوندنشو گرفتم . خدا به دادم برسه.

 

 

 

نویسنده : ملودی ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها: روزانه و درددل و نی نی
comment نظرات () لینک