Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers

+ خواب

 

خواب عجیبی دیدم. حدودا 20 سال از امروز  گذشته بود.نی نی (پانته آ) دختر جوانی شده بود و می خواست ازدواج کنه. چند تا از دوستهام داشتند بهش تو کارهاش کمکش می کردند. از لباسی که انتخاب کرده بودند خوشم نیومده بود. داماد رو نمیدیدم ولی مثل همه مادرها نگران بودم و سعی می کردم پانته آ رو هم آروم کنم . بهش می گفتم این مراسم یه بار تو همه عمرت انجام میشه و سعی کن به نظرات بقیه توجه نکنی و هر کاری که دوست داری انجام بدی که بعدا هر وقت به عروسی ات فکر می کنی ناراحت نشی و فکر نکنی که کاش فلان کار رو هم انجام میدادم و یا برعکس کاش فلان کار رو نمیکردم. در عین حال خودم هم بغض کرده بودم و سعی میکردم پیش بقیه نگرانی ام رو نشون ندم.

وقتی از خواب پریدم خیس عرق بودم و قلبم تند تند میزد. برگشتم و به نی نی که کنارم با آرامش خوابیده بود نگاه کردم و قلبم فشرده شد. تا حالا این مسئله رو اینقدر نزدیک ندیده بودم. چند باری که بهش فکر کرده بودم به نظرم خیلی دور میومد و پیش خودم می گفتم حالا خیلی وقت دارم که در موردش فکر کنم و باهاش کنار بیام ولی امروز فهمیدم که اونقدرها هم وقت ندارم. همینطور که این 3 سال اخیر مثل برق و باد گذشت 20 سال دیگه هم سریع میگذره و بچه ام ازدواج می کنه و ازم دور میشه و من و همسر تنها میشیم و نمیدونم اون موقع چکار خواهم کرد ولی از فکر کردن به اون موقع می ترسم و امیدوارم این سالها کمی آرومتر بگذرند و بتونم بیشتر از وجود دخترم لذت ببرم .

نویسنده : ملودی ; ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها: نی نی و عشق و احساس
comment نظرات () لینک