Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers

+ یه روز سرد بارونی

 

همسر صبح زود رفت سر کار و به همین دلیل من و نی نی مجبور شدیم خودمون بریم . اولش نی نی حوصله نداشت بیاد و دلش میخواست کارتون ببینه ولی وقتی من حاضر شدم و چترم رو بهش نشون دادم و گفتم میخواهیم تو بارون راه بریم تا برسیم به مهد کودک خیلی خوشحال شد و سریع حاضر شد و راه افتادیم.

خیلی از دیدن بارون خوشش اومده بود و می گفت بیا آواز بخونیم و با هم شعری که تو مهد یاد گرفته بود و درباره پاییز بود رو با کمی دخل و تصرف خوندیم و زیر بارون قدم زنان رفتیم تا به مهد کودک رسیدیم و بر خلاف همیشه با خوشحالی ازم خداحافظی کرد و رفت. امروز اولین جلسه کلاس باله شون هم هست که تو همون مهد ولی بصورت فوق برنامه ثبت نام میشه و منتظرم ببینم نظرش چیه و چقدر استقبال کرده.

اینجوری بود که من و دخترم از یه روز سرد بارونی یه خاطره قشنگ ساختیم و با اینکه وقتی رسیدم سرکار خیس آب شده بودم ولی لبم خندون بود.

نویسنده : ملودی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ آبان ،۱۳٩٠
تگ ها: روزانه و نی نی
comment نظرات () لینک