اول مهر

 

اولین روز مهر همیشه پر از استرسه . بیشتر از شوق و ذوق برای تحصیل که قاعدتا باید وجود داشته باشد و ندارد.

دخترک من امروز رفت پیش دبستانی یک که طبق دسته بندی مهدکودکش یک سال قبل از پیش دبستانی اصلی است.

دخترم اصلا امروز شوق و ذوق نداشت . بر خلاف هفته پیش که برای ورود به پیش دبستانی و یزرگ شدن روز شماری می کرد.

دخترک من امروز با گریه بیدار شد. خودش حاضر شد ولی با گریه راه افتاد. دم مهد کودک بازم تو بغلم گریه کرد و با تشویق مربیها که الان جشن شروع میشه و گریمت می کنیم هم آروم نشد.

بالاخره مجبور شدم بزارمش و بیام ولی از همون موقع چهرش جلوی چشممه و اشکاش که یادم میاد اشکای منم حلقه میزنه .

خیلی وقتا صبحها بهانه می گیره ولی زود آروم میشه . ولی امروز یه جور دیگه بود برام. دوست داشتم امروز براش فراموش نشدنی باشه از لحاظ خاطرات خوب ولی فکر کنم بر عکس شد و الان من یه مادر غمگین با عذاب وجدان هستم که نمیتونم حواسمو جمع کنم و همش به دخترکم فکر می کنم که اشک ریخته و نخواسته از من جدا بشه .

 

/ 1 نظر / 18 بازدید
samira

...........|""""""""""""""" " """"""""|\|_ ...........|..........*____* ........|||"|""\___ ...........|________________ _ |||_|___|) ...........!(@)'(@)""""**!(@ )(@)***!(@)'' به اندازه یه کامیون وبلاگمو با مطالب جدید آپ کردم - بدو بیا